یک هفته زندگی و خرید فقط با بیت کوین، روز ششم: نمی توانم کرایه خانه را پرداخت کنم

روز اولروز دومروز سوم روز چهارمروز پنجم

این مقاله بیش از 7 سال پیش نگارش شده است

روز ششم

صبح یکشنبه است. فقط دو روز دیگر باید با بیت کوین زندگی کنم. کم کم می توانم نور اسکناس دلار را در انتهای تونل ببینم، اما آخر این هفته برای خودش داستانی است. صاحبخانه ام نمی خواست به عنوان اجاره بها بیت کوین قبول کند، که البته قابل درک است. فکر می کنم که اگر می خواستم کرایه خانه را به شکل کارت هدیه ی استارباکس یا گیاه های شیره دار( که همه جای سانفرانسیسکو کشت می شوند) هم بدهم، همانقدر به او بر می خورد. او مایل است که بعد از تمام شدن این هفته و وقتی دوباره سراغ دلار برگشتم، کرایه خانه را از من بگیرد، اما این یک جور تقلب کردن در این چالش، به شکل سفر در زمان است؛ همه ی تراکنش های این هفته باید با بیت کوین انجام شوند.

روز پنجم ماه می است، یعنی موعد پرداخت کرایه خانه. باید خانه را تخلیه کنم.

آخرین قطره های قهوه ی سردم را سر می کشم و کمی آب سرد به معجون جو دو سر که با بیت کوین از آن فروسشگاه محصولات غیرصنعتی خریدم، اضافه می کنم. قیمت بیت کوین در محدوده ی 115 دلار ثابت مانده است. در طول این داستان، من به طور مداوم از بیت کوین دارهای پر شور و شوق یا همان Cyberveganها انعام گرفته ام. آنها از اینکه می بینند سکه ی رمزنگاری شده شان دارد توجه ها را به خود جلب می کند هیجان زده می شوند و می خواهند که آزمایش یک هفته ای من با موفقیت تمام شود تا کاربردی بودن پول دیجیتال در دنیای واقعی را ثابت کند. بیشتر از90  بار انعام دریافت کرده ام که جمعشان چیزی بیش از 10 بیت کوین می شود و این مقدار با هر ارزی که حساب کنی، پول خوبی است. قسمتی از امنیت بیت کوین بخاطر شفافیت بیش از حد آن است. با وجود شهرت بیت کوین به محرمانه بودن ، این سکه به شدت تحت نظر است و تمام اعضای شبکه می توانند تک تک تراکنش هایی را که انجام می شوند ببینند. شما می توانید نحوه ی کار این پروسه را با نگاه کردن به تاریخچه ی تراکنش های انجام شده در آدرسی که برای دریافت انعام قرار داده ام، ببینید.

صاحب کیف پول دیجیتالی می تواند هویت خودش را ناشناس نگه دارد، به شرطی که اسم یا هویت خود را مثلا با منتشر کردن آن در یک بلاگ ( مثل من) یا اعلام آن موقع خرید و فروش ، روی کیف پولش نزند. اما در هر صورت، مقدار گردش بیت کوین در یک حساب مخفی نیست. Joshua Davis سال 2011 در یک مقاله ی فوق العاده در نشریه ی New Yorker این مطلب را به خوبی توضیح داد. این مقاله در مورد “تلاش برای پیدا کردن Satoshi Nakamoto” است؛ همان فرد(یا افراد) نابغه ای که بیت کوین را اختراع  و سال 2009 آن را در اینترنت منتشر کردند. او نوشت:

نرم افزار بیت کوین تک تک تراکنش ها را رمزگذاری می کند – فرستنده و گیرنده فقط با یک سری اعداد شناسایی می شوند – اما جا به جایی های هر سکه ثبت شده و در تمام شبکه منتشر می شود. هویت خریداران و فروشندگان ناشناس باقی می ماند، اما همه می توانند ببینند که یک سکه از مالک الف به مالک ب منتقل شده است. همچنین، کدی که Nakamoto نوشته باعث می شود فرد الف نتواند یک سکه را دو بار خرج کند.

خب حالا با این همه سکه ای که به کیف پولم سرازیر شده چه کار کنم؟ اینکه ببینی این همه بیت کوین دارند به حسابت وارد می شوند عجیب است؛ انگار آنهایی که دارند به من انعام می دهند بیت کوینشان را نوعی امتیاز اینترنتی می بینند، مثل لایک های Facebook، ریتوئیت های Twitter یا کارمای Reddit، اما تفاوتش این است که با این امتیاز واقعا می شود چیزی خرید. دریافت این همه پول چه اثری روی داستان من دارد؟ به لحاظ اخلاقی و قانونی باید با آن چه کار کنم؟ یکی از دوستانم از واشتنگتن پیامک داده:” امیدوارم یکی رو داشته باشی که کارای مالیاتیت رو هوشمند انجام بده”.

به این نتیجه می رسم که بهترین کار این است که پول را به جامعه ی بیت کوینی برگردانم، یا به تعبیر ویراستارم، کار خیر را با کار خیر جبران کنم. در انجمن بیت کوین Reddit پستی می گذارم و از علاقمندان به بیت کوین دعوت می کنم تا برای یک ” شام آخر بیت کوینی” در رستوران Sake Zone به من ملحق شوند، و همینطور که سوشی هایی که با بیت کوین می خرم را می خورند داستانشان را برایم تعریف کنند. به نظر می رسد که افراد زیادی خواهند آمد.

بعد، دوباره می پرم روی دوچرخه و برمی گردم به فروشگاه Buyer`s Best Friend در محله ی Haight تا باز هم با بیت کوین خرید کنم. چیزهایی که می خرم 0.86 بیت کوین (یا 93 دلار) برایم آب می خورند؛ اجناس اینجا ارزان نیستند. مالک فروشگاه، Adam Sah ، می گوید که شنبه در یکی از شعبه هایشان فردی 0.1 بیت کوین خرید کرده. موقع بیرون آمدن به دو نفر بر می خورم که دارند از برچسب های ” بیت کوین می پذیریم” که حالا روی پنجره های جلویی فروشگاه نصب شده اند، عکس می گیرند. آنها می گویند که داستان های من را خوانده اند و برای خرید به آنجا آمده اند. دوست پسرم دیگر اسمم را گذاشته “کالیسی بیت کوینی” (سریال Game of Thrones). کار من دیگر فقط حرف زدن در مورد این جامعه نیست؛ حالا دیگر عضوی از آن هستم.

یکی از دوستانم من را در Haight  می بیند و پیاده می رویم به موزه ی هنری DeYoung در پارک Golden Gate. از یک متصدی می پرسم که آیا می توانم پول بلیطم را با بیت کوین بدهم یا نه. او می گوید که گمان نمی کند این کار شدنی باشد ( و نمی داند که بیت کوین چیست)، اما از یکی از سرپرست ها برایم سوال خواهم کرد. وقتی که سرپرست از راه می رسد، هاج و واج نگاهم می کند و می گوید:” نمیدونم بیت کوین چیه، اما اگه مردم میخوان اونو بهمون بدن، ته و توش رو در میارم”.

دوستم کارت عضویت موزه را دارد و من را به عنوان مهمان با خودش می برد داخل تا بتوانیم نقاشی های فلمنکی و تابلوی “دختری با گوشواره ی مروارید” اثر Vermeer را تماشا کنیم. ارجاعاتی که در مدت بازدید ما از موزه به موضوع حباب گل لاله داده می شود ( که طی آن پیاز گل لاله به قدری گران شد که به نوعی پول تبدیل شده بود و سپس حباب قیمت آن ترکید) بسیار تلخ و نیش دار هستند. آیا عاقبت بیت کوین هم شبیه لاله ها خواهد شد و حبابش می ترکد؟ مجبور می شوم خریدهایم را در اتاق تحویل کت ها بگذارم و داخل بیایم. وقتی که نمی توانم به خانم مسن مهربانی که در این اتاق است و کیفم را به سختی جا به جا می کند پولی بدهم، حس بدی پیدا میکنم.( مثل سرویس بهداشتی های خودمون بوده که میشه یه مبلغ ناچیزی به متصدی داد).

 بعد از موزه، به آپارتمان زیبا و تازه ساختم در محله ی Mission بر می گردم تا لباس ها و خوردنی هایم را (شامل قهوه ای که از BitcoinCoffee.com سفارش دادم و بالاخره از راه رسید) داخل یک کیف بریزم و خانه را تخلیه کنم. کمتر از نیم مایل رکاب می زنم و به تقاطع خیابان بیستم و Mission  می رسم. آنجا Jared Kenna را می بینم که یکی از تاسیس کنندگان 20Mission است؛ یکی از دو خوابگاه موجود در سانفرانسیسکو که بیت کوین قبول می کند ( آن یکی هیچوقت به ایمیلم جواب نداد). Kenna یک در تخته شده را که کنار فروشگاه T-Mobile در خیابان بیستم است باز می کند. راه پله ای که به طبقه ی دوم این “هکر خانه” می رود پر است از دوچرخه. او می گوید که 14 ماه پیش به اینجا آمده و صاحبخانه را راضی کرده که 9 ماه بدون دادن کرایه خانه در آنجا زندگی کنند و در عوض، با دوست دوران بچگی اش Jeff، آنجا را تمیز کنند. Jared می گوید:” به نظر ما اینجا در اصل پاتوق معتادها بوده. کلی سرنگ از روی زمین جمع کردیم”.

اینجا هنوز کلی کار دارد؛ نصف خوابگاه است و نصف ساختمان نیمه کاره. ساختمان بزرگ و مربعی شکل است و در هر دو طرف راهرو، اتاق وجود دارد. Jared می گوید:” اگه گم شدی، فقط مستقیم راه برو تا آخرش برسی به همونجایی که اول بودی”. داخل راهرو چند نردبان و یک جاروبرقی صنعتی هست. روی کف چوبی ناتمام راهرو رنگ ریخته. سه سگ هم توی راهرو دنبال هم می دوند.

با وجود این، از 40 اتاق موجود، 38 تا کاملا قابل سکونت هستند. اتاقی که گیرم می آید دیوارهای سبز، یک تخت خواب کامل، تخت خواب چند طبقه و یک سرویس بهداشتی دارد. اینجا تنها اتاقی است که سرویس بهداشتی مجزا دارد؛ معمولا استثناهایی را که برای روزنامه نگارها قائل می شوند با احترام رد می کنم، اما این یکی را با آغوش باز می پذیرم. اتاق کناری من شرایط بدتری دارد؛ جعبه های کارتونی و باقیمانده ی مصالح ساختمانی تا زانو بالا می آیند. تقریبا تمام 40 نفر ساکن اینجا از دو حمام اشتراکی استفاده می کنند. بین آنها هکر، مسافرانی از اروپا و حداقل یک مدیر عامل از شرکتی که توسط Y-Combinator حمایت می شود، وجود دارد.

Jared و Jeff من را به پشت بام ساختمان که کف آن سنگریزه ریخته شده می برند. پنج مرغ آنجا لانه کرده اند. دو دوست کارآفرین اهل ایلات اورگان، خاطره ی آن روزی را برایم تعریف می کنند که پلیس ها ریختند آنجا، چون فکر کرده بودند آنها غیرقانونی آنجا ساکن شده اند. Jared آن روز تازه از سر کارش به عنوان یک معامله گر بیت کوین به خانه برگشته بود و کت و شلوار تنش بوده، اما پلیس ها همچنان مشکوک بوده اند، تا اینکه مالک ساختمان از راه رسیده و قانونی بودن حضور آنها را تصدیق کرده. خوابگاه 20Mission مشکلی برای پر کردن ظرفیتش نداشته است و این برای هرکسی که در سانفرانسیسکو دنبال جایی برای زندگی کردن گشته، عجیب نیست. با اینکه تازه 6 ماه پیش آب گرم خوابگاه وصل شده، اما از همان ابتدا آدمهایی بوده اند که آنجا زندگی کنند.

روی قیمت یک بیت کوین به عنوان کرایه خانه ام توافق می کنیم. Jared می گوید من یکی از چهار نفری هستم که الان کرایه را با بیت کوین می دهند. روی صفحه ی گوشی اش یک کد QR ظاهر می شود؛ آن را اسکن می کنم و یک بیت کوین ( که آن موقع 114 دلار میشد) به حسابش انتقال می دهم.

مثل بیشتر شبهای این هفته ی بیت کوینی، آخر روز حسابی خسته شده ام. شامم یک بسته ماکارونی با پنیر غیرصنعتی است که فقط باید توی فر گرمش کنم. اما فری که در 20Mission  هست نشانگر درجه حرارت ندارد و وقتی روشنش می کنم، اتاق کمی بوی گاز می گیرد و نگرانم می کند ( البته Jeff که صبح روز بعد می بینمش می گوید جای نگرانی نیست). سه تا از دوستانم در یک خانه همین نزدیکی زندگی می کنند. می روم پیششان تا غذایم را گرم کنم. به شوخی می گویند که برای استفاده از فر آنها باید نیم بیت کوین بدهم. درست مثل همان خوابگاه هایی که ده سال پیش موقع کوله گردی دور اروپا در آنها اقامت داشتم، اینجا هم هرقدر که از شب می گذرد شلوغ تر و پر سر و صدا تر می شود. سعی می کنم بخوابم و در طول شب تند تند از خواب می پرم. قیمت بیت کوین دارد بالا می رود و یکشنبه شب به 121 دلار می رسد.   

منبع:

Forbes 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*